اینکه ما بجای زندگی کردن با اراده و تصمیم و تفکر و انتخاب
در واقع خودمون رو رها کردیم و داریم با جریان زندگی میریم
با یه حرکت ناخواسته که خودمون دربارش تصمیمی نداریم
انگار دیگه درباره کارهامون فکر نمی کنیم
درباره سرنوشتمون و اینکه داریم توی زندگی به چه سمتی میریم
آیا واقعا خوشحالیم؟ راضی هستیم؟ اینکه قلبا از زندگی چی میخوایم؟
و سوالی که از همه این سوالات مهم تره
ما چی هستیم؟ پایه شخصیت ما چیه؟
چیزایی که جامعه و محیط کار و خانواده و ... به ما تحمیل کرده؟
یا داریم فکر می کنیم این گونه باشیم و این گونه زندگی کنیم؟
مثلا من ِنوعی با خودم فکر می کنم یه هنرمندم
یا آدمی فرهنگ دوست
آیا اگر بر فرض تصمیم داشتم این جور باشم
الان واقعا این جور هستم؟
ساعتای روزم صرف چه کارایی میشه؟
یه حجم بالای کار برای یه درآمد کم؟
پس چه وقتی رو برای چیزایی که دوست داریم صرف می کنیم؟
چقدر وقت صرف شخصیت و افکارمون می کنیم؟
چقدر کتاب میخونم؟ چقدر فکر میکنم؟
چقدر می نویسم؟ چقدر ساز میزنم؟
چقدر وقت شناسم؟ چقدر خوش قولم؟
شاید برای داشتن یه زندگی درست باید هر روز فکر کرد
به اینکه امروز چیکار کردم و چقدر توی مسیر درست زندگی هستم
هر روز باید خودت رو مرور کنی
هر روز باید خودت رو پیدا کنی
#خانوما ! ازتون چیزی کم نمیشه اگه پستهای #آقایون رو که میخونید #لایک بزنید...... #آقایون ! از شما هم چیزی کم نمیشه اگه پستهای #خانوما رو که #لایک میزنید بخونید ...
فردای آن روز ، روز پدر بود پسری پول های مچاله شدشو آروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت: برای روز پدر یک کمربند می خوام.. فروشنده پرسید چه جنسی باشه؟ پسر کوچولو گفت :فرقی نمی کنه فقط دردش کم باشه...
روز مرد رو به همسر آیندم تبریک میگم. (چند سال دیگه این پست رو بهش نشون میدم میگم ببین من از کی به فکر تو بودم) یه همچی همسر تکی هستم من .... این #پست در نزد دختران دم بخت خیلی رواج پیدا کرده !...