mehrdad
يکي از فانتزيام اينه که سر جلسه امتحان بشيينم بعد با نگاه کردن به سوالات, پاينش بنويسم : . . . . . . . . . . . . . . "مَردي نَبُوَد فتاده را پاي زدن .. گر دست فتاده اي بگيري مَردي" بعد برگه رو تحويل بدم برم!!! ما همچين آدمي هستيم....
mehrdad
عشقتو از بالای اپارتمان پرت کن پایین ، اگه بر نگشت بدون از اول هم مال تو نبوده !!
mehrdad
سربازی برا پسرا عین حامگی برا دختراست!
mehrdad
آقای ناظم ساده تر از ملانصرالدین ما، تو میکروفون پرسید: کی می دونه پایتخت آمریکا کجاس؟ داد زدیم: واشنگتن!!! >گفت: یه مرگ بر آمریکایی بگین که تو واشنگتن بشنون! >ما هم یه دادی می کشیدیم که فتق و حلقوممون به لطف رب العالمین سالم موند. >آقای ناظم پرسید: کی می دونه حرم آقا امام حسین (ع) کجاس؟ >ما داد کشیدیم: کربلا! >گفت: حالا یه صلوات بفرستین که آقا تو کربلا بشنون! >ما هم یه فریادی می کشیدیم >که این بار قالبمون در خطر تهی شدن قرار می گرفت. >گذشت اون روزا. خیلی طول کشید تا بفهمیم لس آنجلس تاریخ مجسم سینماس، نیویورک مخوفه و باحاله، لاس وگاس پرزرق و برقه، نیو اورلینز مهد موسیقیه و...یاد گرفتیم باید از اون همسایه هایی که ساعت هفت صبح فریاد نکرۀ بی فایدۀ ما بیدارشون می کرد عذرخواهی کنیم. یاد گرفتیم به هر کس و ناکسی نگیم «برو بمیر! مرگ بر تو!»ولی هنوز کسی نمی دونه، آیا اونایی که تو واشنگتن و کربلا صدامونو شنیدن، فهمیدن کی هستیم؟ واشنگتنیا فهمیدن که تو دل این بچه های ده، یازده ساله هیچی نبوده؟چرا فکر نکردیم به جای این حرفا داد بزنیم: مرگ بر بی سواد و بی سوادی! مرگ بر عقب افتاده و عقب افتادگی! مرگ
mehrdad
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری …؟ چرا عاشقم هستی …؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم … دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟ پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم … دختر گفت : اثبات.!.!.؟ نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم … شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد… اما تو نمی توانی این کار را بکنی … پسر گفت : خوب … من تو رو دوست دارم … چون … زیبا هستی… چون… صدای تو گیراست … چون… جذاب و دوست داشتنی هستی… چون … باملاحظه و بافکر هستی … چون … به من توجه و محبت می کنی … تو را به خاطر لبخندت … دوست دارم … به خاطر تمامی حرکاتت… دوست دارم … دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد … چند روز بعد … دختر تصادف کرد و به کما رفت… پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت… نامه بدین شرح بود …: عزیز دلم … تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم … اکنون دیگر حرف نمی زنی … پس نمی توانم دوستت داشته باشم … دوستت دارم … چون به
خوب خوبه خدارو شکر آجی خیلی دلم گرفته دارم میمیرم از بغض


13 سال و 8 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبلچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلچون بهم خیانت شد بعد از 5سال
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 15 دقيقه قبل: (
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبل
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 56 دقيقه قبل