کودکی پیش پدرش رفت و گفت: پدر بیا بازی کنیم! پدر که بی حوصله بود یک صفحه از روزنامه را که عکس نقشه ی جهان بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو و درستش کن! پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد!پدر دید پسرش نقشه ی جهان را کاملا درست جمع کرده،از او پرسید پسرم نقشه ی جهان را از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت من عکس آدم پشت صفحه را درست کردم وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه!!
بعد از مدت ها دیدمش!!!دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن...خودمو کنترل کردم وفقط لبخندی زدم....تو دلم گریه کردمو دم گوشش گفتم:......بی معرفت!!!دستای من تغییر نکرده...دستات به دستای اون عادت کرده..............
.چند وقت پیش ها یه ماشین 300-400 میلیونی دیدم گفتم:خدایا !چی میشه یه دونه از اینا به من بدی؟ ندایی از غیب آمد گفت:خفه!گیریم من این ماشینو به تو دادم پول بنزینشو داری هر روز بدی؟! و اینچنین بود که من لال شدم از این حکمت!!
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبل