.....مینا....
تو دلش درداى بى کران...خسته از حرفاى ديگران...اسير مرداى بى مرام.. و اشک....ميباره باز
.....مینا....
پسر ميخواست سر صحبتو وا کنه زود..تيکه مينداخت..منتظر واکنش بود..ولى دخترک صداشو نميشنيد..تو دنيايى بود که به سادگى نميشه ديد.....ديدى که بعضى وقتا بغضى تو گلوته..نميخواى گريه کنى جلو کسى که پهلوته........
.....مینا....
تنها ,دو دل , تو فکرو با تعجب.....دنبال چى بود..؟؟؟ پول يا توجه؟؟؟ تو روزگارى که هرکسى دنبال آشناس دخترک ميگرده پى يه فرد ناشناس....که از اون غريبه ها يه عده ماييم..........
.....مینا....
ناشناسى واسه من . . . ناشناسى واسه چشمام
.....مینا....
اولين باره برنز کردم ..پوست بدنم داره ميريزه , يعنى جاش ميمونه؟؟ اگه ميدونيد جواب بدين پليز
.....مینا....
گريه ام بى ثمر است...و اگر ميخندم...خنده ام بيهوده
.....مینا....
دست ها مى سايم..تا درى بگشايم..بر عبث مى پايم..