میترا
این چرندیات که مینویسم و کَسی نمیخواندشان .. همه شان برای روز مباداست .. وقتی بیایی این هارا پرت میکنم جلویت .. تا بدانی که چه میگذشت وقتی نبودی .......!
میترا
ﻣﯽ داﻧﯽ ؟ اﻧﮕﺎر ﭼﺮخ ﻓﻠﮏ ﺳﻮارم اﻧﮕﺎر ﻗﺎﻳﻘﯽ ﻣﺮا ﻣﯽ ﺑﺮد اﻧﮕﺎر روﯼ ﺷﻴﺐ ﺑﺮف هﺎ ﺑﺎ اﺳﮑﯽ ﻣﯽ روم و ﻣﺮا ﺑﺒﺨﺶ وﻟﯽ ﺁﺧﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻋﺸﻖ را ﻧﻮﺷﺖ ؟
میترا
خدا می داند چقدر دردناک است برای آدمی که زخم هایش را حتی از آینه پنهان کرده است در وصف خود بگوید: آی ...
میترا
بهار هم که نباشد ، من به مهربانی تو ای دوست از شکوفه لبریزم
میترا
بهار هم که نباشد ، من به مهربانی تو ای دوست از شکوفه لبریزم
میترا
هرجا ميريم و ظلمي ميبينيم ميگن نگران نباش ، خدا جاي حق نشسته خدايا... ميشه از جاي حق بلند شي تا حق جاي خودش بشينه؟؟!!
میترا
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام، اينجا چرا اينجوري شده؟