میترا
امروز میخوام یه خورده تو زندگیم تغییر ایجاد کنم: بشینم رو تلوزیون و کاناپه رو تماشا کنم...
میترا
خنده ام می گیرد وقتی پس از مدت ها بی خبــری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری می گویی: دلم برایت تنگ است … یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی!!! دلتنـــگی ارزانـــی خــودت . . .!!!
میترا
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع! که یه تنه یه اتوبان رو حریفه.
میترا
هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
میترا
رفتی و با خود بوی باران را ازین دیوارها بردی تشنگی اکنون لحظههای خستهای دارد امتداد چشمهایم را هیچ ابر دلپذیری پر نخواهد کرد رفتی و ما را غیر دلتنگی، کسی چیزی...
میترا
باز آغشته شدم در مه آلود تنت ابری دست من احساس عجیبی دارد.
میترا
به دریا فتاده ام به کجا می کشدم این موج تا چشم کار می کند خبر ز ساحل نیست .
میترا
جدیدأ با دیوار حرف میزنم... میدونی از شخصیتش خیلی خوشم اومده ی جورایی! محکمه... ثابته... آرومه... غلط نکنم اونم از من خوشش اومده!
پس اینکاره نیستی از الان کم اوردی دیگه...ولی اگه بکنی یه ماه شارژ بهت میدم...این گوی و این میدان
15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 25 دقيقه قبلتو از كجا مي خواي بفهمي كه من نشستم يا نه؟
15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 20 دقيقه قبلههههههههه مدرک باید بیاری دیگه...عسک
15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبل
15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبلخسته نباشی خواهر میترا
15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبل