میترا
دلم میخواهد مدتی از دنیایم کنار بکشم... حساب و کتابهای زندگی را خط خطی کنم... فریاد بزنم .... دیوانگی کنم... فرار کنم... بروم... گم شوم... خسته شدم از این همه جدی بودن
میترا
وقـتـی کـسـی انـدازه ات نـیـسـت دسـت بـه انـدازه ی خـودت نـزن . . ..
میترا
تن کاغذ خسته از لمس تن سرد قلم قلم بی رمق از تکرار یک جمله عینک تار کنار قلم و کاغذ ها مانده در حسرت دیدار دوچشم قهوه ی نیم خور یک فنجان پر ته سیگار یک شب سخت قامت پیرهن چرک کمی آنسوتر و من از عمق سکوت تکیه بر سردی دیوار زدم فکرم آشفته ی یک جمله شده ... که خدا را چه شده؟؟
میترا
آرام آرام، دانه دانه، سنگ ریزه می اندازی میان ِ برکه ی کوچک تنهایی هایم. ... چه ساده پریشانم می کنی، چه ساده می خندی ..
میترا
گــاه در زنـدگـی ، موقعیت هایی پــیش مــی آیــد کــه انسان بـایـد تــاوان دعـاهــای مــستجاب شده خــود را بپــردازد ... !
میترا
هرگز گنجشكي را كه توي دستت داري به اميد گرفتن كبوتري كه توي هواست رها نكن
میترا
حجم ِ خالی ِ تو را حجم ِ پُر ِ هیچکس پُر نمیکند ... حالا هی بگو : دوستان به جای ِ ما !
میترا
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
میترا
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هيچ بادی نمی وزد..
میترا
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟
میترا
گاهي تو، گاهي ياد تو، گاهی هم غم تو، آخر اين "تو" کار مرا تمام میکند !!