دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

رد پای زندگی را که گم می کنم لحظه هایم به دنبال حادثه ای می گردد حادثه ای به وسعت تو به وسعت تنهایی من تنها تو و دیگر هیچ...

میترا
میترا

............

میترا
میترا

تنهایی یعنی هیچکس نباشه که بهت بگه دو دقیقه از پای اون کامپیوتر بلند شو بیا بشین پیــــش مــــن !!!

میترا
میترا

شده ام معادله چند مجهولي اين روزها ،هيچ كس از هيچ راهي ....مرا نمي فهمد

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

ســــــــــــــــــــــــــــــلام صبح بخیر

میترا
میترا

جهان سوم میدونید یعنی چی: یعنی اینجا کنجد واسه بربری آپشن حساب میشه

میترا
میترا

یــــاد آور سوره ی توبـــــــــه ای برایم ! بی بســــم الله آمدی و به توبـــــــه کردنم انداختــــــــــــــی

میترا
میترا

@حسین سسسسسسسلام داداش قشنگم چطوری گلم دلم برات یه ریزه شده بود

میترا
میترا

خطوط گوشه چشمم عمیق تر شده است، باور نداری بیا بخندیم !!!

میترا
میترا

در دلم آرزوي آمدنت مي مي ميرد رفته اي اينك، اما آيا باز برمي گردي؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام مي گيرد ...!!!!!!!!

میترا
میترا

.از چهار راه قلبم عبور کردی و هیچ به چراغ قلبم توجه نکردی ، اما بدان پلیس قلبم تو را تعقیب خواهد کرد و برگه ی دوستت دارمرا زیر برف پاکن های دلت خواهد گذاشت

میترا
میترا

هر ازگاهی دریا به ساحلش سر می زند مهم نیست ساحل تحویلش بگیرد یا نه مهم اثبات وفا داری دریاست

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

به سلامتی همه خوبا که سخت مشغول شطرنج زندگی اند و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم !!!

میترا
میترا

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست تا بدانی نبودنت آزارم می دهد لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنی ست و عریان که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است لمس کن لحظه هایم را ... دلتنگ م

میترا
میترا

هر لحظه حرفی در ما زاده می شود هر لحظه دردی سر بر می دارد و هر لحظه نیازی از اعمال مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند اینها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏ش چه اندازه است؟