میترا
این منم آن شب زده ی آشفته از حوالی بی کسی پناه آورده ام به حوالی تو …
میترا
روحم میخواهد برود یکـــــ گوشه بنشیند ، پشتش را کنـــــــد به دنیا ، پاهایش را بـغل کنــــــــد و ... بلنـــد بلنـــد بگویـــــد من دیگــــــر بازی نمیکنم.
میترا
من پر از فریاد خاموشم رعد و برقی در گلویم خواب میبیند آستینم بندری از ابرهای نابسامان است.
میترا
لباسها در آب کوتاه میشوند و برنج ها دراز. در درازای زندگی لباس باش و در پهنای آن، برنج. واگر عمق این پند را نفهمیدی, بدان که تنها نیستی
میترا
آواز بالی، بالشم را میبرد با خود: پرواز بی مقصد فراز خانههای خفته در تاریکی ممتد بالم در آن رؤیای بی فرجام کم کم رنگ میبازد.
میترا
پرستوها گیج می خورند در آسمانِ شهر و درخت ها پاییز را از یاد نمی برند. کجا مانده ای با بهاری که نیاورده ای هنووز؟!
میترا
دوستان ! امروز می بینید آواز مرا ، می روم چون رود... پایان مرا پیدا کنید . نیمی آسان است از من ، نیمی از من مشکل است ... مشکلم این جاست ، آسان مرا پیدا کنید .
میترا
چشم هایم فاصله های خالی مشت هایم پر از تنهائی ست پروندۀ مختومه ای ست دلم که در ردیف عشق بایگانی ست