میترا
تنها آزادي است كه مي تواند ترانه بخواند، در قفس، آزاد ترين ترانه ها نيز خاموش ميشوند. آوازي كه در آزادي خوانده شود نيايش است.
میترا
هيچ كس نمي تواند تو را به ساحت زيبايي ببرد، مگر آنكه تو پيشاپيش ساحت زيبايي را درك كرده باشي.
میترا
فراموش كردنت برایم مثل آب خوردن بود از همان آبهایی كه می پرد توی گلو و سالها سرفه می كنیم
میترا
گمشده این نسل ( اعتماد ) است نه ( اعتقاد ) اما افسوس... که نه بر اعتماد.... اعتقادیست ! و نه بر اعتقادشان اعتماد
میترا
چشم هایم فاصله های خالی مشت هایم پر از تنهائی ست پروندۀ مختومه ای ست دلم که در ردیف عشق بایگانی ست
میترا
سبک معماری روح من از نگاهت ریشه میگیرد این ترکها را چه استادانه در روحم رها کردی!
میترا
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا ... هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارم
میترا
دعای باران چرا ؟ دعای عشق بخوان ! این روزها دلها تشنه ترند تا زمین خدایا کمی عشق ببار...
میترا
مترسک به گندم گفت :تو شاهد باش مرا برای ترسانیدن آفریدندولی، من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود....!!!
میترا
لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند محکمند ! خوش به حالشان که لنگه ی همند
میترا
هوس کرده ام خوب نباشم شاید حالم را بپرسی....
میترا
می روی ؛ تمام که نمی شوی ... تنها می روی ! ... و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده خیره می شوم ......
میترا
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد