میترا
راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی
میترا
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود آمدی رفتی ... به هر چه کوتاه عادتم دادی ...
میترا
یاد سهراب بخیر آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سرسبزی توست
میترا
هرگز نمیدانم... اگر روزی کوچه ی علی چپ ... مشمولِ طرحِ شود !!! چــه خاکـــی بر سر خواهیم کرد...
میترا
قرعه کشی که تمام شد و تو به اسم کس دیگری درامدی... تقدیر جای خود.... لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی...