میترا
امان از خنده ای از روی ناچاری که وسطش بغض کنی
میترا
مراقب باشین. بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن پوست موز هم زیر پات می اندازن !!!
میترا
می دونی احمق بودن از کجا شروع می شه ؟ از اونجایی که . . . می گی این یکی با بقیه فرق داره! باور کن
میترا
دارم به ازدواج با ايرانسل فكر ميكنم! از بس كه هر روز بهم اس ام اس ميده يه جورايي خيلي بهش وابسته شدم!
میترا
به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
میترا
*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره میگم : بریزمش دور ؟ میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....
میترا
دنیای من
پر از دستهایست
که خسته نمی شوند
از نگه داشتن
نقاب ها . . . !
میترا
خیلی سخته پدری 60-70 ساله که الان دیگه وقت بازنشسته شدن و ارامش و استراحتش است از مردم درخواست کمک کنه اما به صورت کاملا شرافتمندانه یعنی فروش فال ! تصویری که میبینید میدان صادقیه است . پدری پیر با نوشته ای در کنار خود : اگر فال بخرید به من که عمل قلب کرده ام کمک میکنید . عائله مند و ابرومندم . دختر دم بخت و پسر دانشجو دارم .....
میترا
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟