میترا
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …» برای دلم، گاهی پدر میشوم خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….» گاهی هم دوستی میشوم مهربان دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا … دلم ، از دست من خسته استــ
میترا
دل بستن و دل کندن مثل برچسبی است که به جلد کتاب می زنند می توان آن را کند اما تکه تکه می شود!
میترا
از " جان دادن " هــم سـخـت تـر اسـت ایـن " خنده های مصنوعی " !
میترا
مادرم .... پيامبري بود..................»

13 سال و 3 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 3 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 27 دقيقه قبل