دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

سلام! حال همه‌ی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند با اين همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! علی صالحی

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

دنیای من پر از دستهایست که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها . . . !

میترا
میترا

بچه ها توي كلاس داشتند سروصدا ميكردند كه ناظم مياد تو و باعصبانيت ميگه : اينجا طويله است؟ يكي ازبچه ها ميگه: نه آقا اشتباهي اومديد.

میترا
6.gif میترا

@حسین

میترا
میترا

دنیای من پر از دستهایست که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها . . . !

میترا
download23.jpg میترا

میترا
میترا

شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند ؛ از بیرون همه‌چیز روبه‌راه است، اما هر نفس ، درد ا‌ست که می‌کشی .

میترا
میترا

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد،مثل خوردن یه فنجون قهوه ی گرم توی برفه که هوارو گرم نمی کنه ولی آدمودل گرم می کنه.

میترا
میترا
در رفیق

سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودن­ها عاقبت کار دست آدم می­دهد. آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش واقعی­اش نیستند و از من واقعی­اش خیلی فاصله گرفته­ اند. بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند: راستی تو کی هستی؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

تو را خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهام بی آنکه اسفند بچرخانم میا ن واژه ها

میترا
میترا

به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ پدرش گفت.. دعوا کردی باز؟ مادرش پرسید.. وبرادرش کیفش را زیر و رو می کرد در پی آن چیز که در دل پنهان کرده بود.. تنها مادر بزرگش دیده بود شاخه گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود.. حسین پناهی

میترا
میترا

چشمم چپ است زبانم تلخ دستم هم کج است ... خودت بگو: به درد چیزی جز مسافر بودن می خورم ؟؟ بروم تا این چمدان بی صاحب نمانده...ا تو هم به دیگران بگو : غریبه ای بود که نشانی میخواست

میترا
میترا

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست

میترا
میترا

گلم ،دلم حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است شادروان حسین پناهی