میترا
دلتـــــــنگـــــم دلتنــــگ اون روزهـــایی از زنــــدگیــــم کــــه مثـــل مـــاهــــی از دستــــم سُــــر خـــوردن و نفهمیــــــدم
میترا
کسی که نشسته است هميشه خسته نيست شايد جايی برای رفتن نداشته باشد...!
میترا
آن چنان می روی از پیش من انگار که من سایه شاخه خشکیده باغی باشم...
میترا
درختی که منم برگهایش را ریخت تا تو ماه را از میان شاخه هایش تماشا کنی
میترا
گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دست و بسپاریشان به دست باد تا بروند و سهم دیگران شوند...
میترا
همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش ، رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم .
میترا
تنهايی من، همان انتظارم است
و انتظارم، همان عشق!
و عشق تنها بهانه ی بودنم!
بی بهانه ام نکن!
میترا
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی ر اندازه بگیره مترو به جای قدش دور قلبش میگیره..
میترا
جلوی پسره رو تو خیابون میگیرن میگن: این خانم با شما چه نسبتی دارن؟ میگه: تو [!]بوک با هم پنج تا دوست مشترک داریم
میترا
دعاهایت را اجابت کند آنکس که آسمانی رامیگریاند تا گلی را بخنداند
میترا
نام ها همیشه مهم نیست ... من ، من هستم ...من می مانم ...از دیاری آمده ام آشناتر از همیشه ... نه غریبم و نه غریبانه می نویسم ... تنها کلمات است که می ماند ... نوشته هایم واگویه هاییست با خود...لحظه های پلاسیده ام را در این صفحات خلاصه کرده ام ... مابین این کلمات خلاصه ...من خلاصه تر از آنی هستم که بتوانی مرا بشناسی
میترا
سیبی که آدم خورد کرم داشت یا آدمی که سیب خورد؟
میترا
چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت....... تلخ کردن زندگی خود بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سپری مـی کـنـه
میترا
بگذار ابر سرنوشت هر چه ميخواهد ببارد ما چترمان خداست