میترا
دلگيرم از كتاني هايم كه راهم را از تو جدا كردند حالا با خاطرات پياده روها گوشه خانه خاك مي خورند !
میترا
خدایا ! خسته ام.... اینبار ، در فنجانم کمی آرامش بریز لطفا شیرین با یک حبه خوشبختی
میترا
.بزرگ شدن ؛ آرزوی کودکانه ای بود که به پشیمانی اش نمی ارزید !!!
میترا
ما زخمه های یک سیمیم که از پنجه های بسیاری گذشته است و روزی در قطعه ای انگشتهامان به گوش هم خواهد رسید
میترا
دوستانی که مایلند ۲ ساعت در روز کار کنن و ۳ روز در هفته با حقوق حد اقل ۱ميلیون تومان، لطفا با من تماس بگیرن !! . . . . . . . . . . . باهم بگردیم زود تر پیدا میشه !!!
میترا
مـ ــن ســـ ـــوگــوار نبــ ــــودنت نیستــــ ـــم!!! مــ ــن شـ ــرمســ ــار ایــ ــن همــ ــــه تحملمـــــ ـــ ـــــ ـــ ...
میترا
و پیرمرد که امروز به جای آجر دیوارها را با شعر می چید از تو می خواند: مرگ همین زندگی است که بی تو سر می کنم...
میترا
رفیق دوران مهد کودکم نه تنها ازدواج کردبلکه طلاقم گرفت. منم هنوز دارم پاندای کنگفوکار دانلود میکنم …
میترا
گفتند حکم ؟ ورق دست گرفتیم و خندیدیم ...قرار شد حکم آفتابگردان باشد تمام سرها دست خورشید بود زمین دست از ما گرفت ... دو به دو دل دادیم... آسمان ، آس ِ ... مان را برید دو به تک .. باختیم بازی روبروی چشم های تو عاقبت ندارد... !
میترا
شاگردان کلاس اول ابتدایی درباره عکس خانوادگی بحث میکردند . در عکس پسر کوچکی ، رنگ موی متفاوتی با سایر اعضای خانواده داشت ویکی از بچه ها گفت :او فرزند خوانده است ...... دختر کوچکی گفت : من درباره فرزند خواندگی همه چیز میدانم . چون خودم فرزند خوانده هستم ..... ....... یکی دیگر از بچه ها پرسید : فرزندخواندگی یعنی چه ؟ دخترک گفت : یعنی اینکه به جای شکم مادر ، در قلب مادرت رشد کنی !
میترا
روزها تند و تند سر می خورند از لابه لای ذهن کجای این روزگارم؟
میترا
غـــرور ریشه ی بسیاری از جدایی ها....
میترا
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد ! اکنون نه مشترک هستی ! نه مورد نظر !