میترا
آشنایی ما قدیمیست سالها ما غروب ماه را تماشا کردهایم و قرنها ماه غروب ما را
میترا
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی “رفـــــــتنــــ ” همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی “لــــــازمـــ” است…
میترا
روزگــــآر عجيبي شــــــده... حتي وقتيــ ميخـــنديـــم منظـــورمـــان چيـــزه ديگـــريست ..
میترا
خیـــــــــلی حرف است که تو هــر روز در گلویت خاری کُشنده احساس کنی ! برای کسی که بدانی حتی یک بار در عمرش به خاطرِ تو بغــض هم نکرده است ...
میترا
جدا از هر وابستگي من دل بسته ام نه به كسي يا به چيزي من دل خود را به هر چه هست بسته ام
میترا
با تو که نشد ، با خاطراتت هم نمی شود زندگی را ادامه داد . به زندگی بگو من را ادامه دهد !
میترا
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
میترا
مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد !ســــر و تـــه ... !شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد ... !!!
میترا
کمی هوایت لطفا" شعرهایم به نفســــ نفســــ افتاده اند...!!
میترا
یه وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به \کوچه علی چپ\ تنها بودی ! الان که میری می بینی همه جمعن !!
میترا
از اینکه نیستی غصه دار نشو! دارمت همیشه، جایی خلوت ودنج لا به لای تمام نداشته هایم .
میترا
در دنياى ما حتى گرگها هم افسردگي گرفته اند و ديگر گوسفندان را نمي درند به نى چوپان گوش ميدهند و ميگرين