میترا
وقتی کسی اندازت نیست ، دست بـه اندازه ی خودت نزن...!
میترا
من سراپا زخمَم ... ... اینقدر نگاهت را رویِ من نپاش...!!!!!
میترا
یک استکان چای داغ ، مهمانِ منی کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی نوشِ جـــــــــــــــانت چای رفاقتِ من همیشه تازه دم است ..
میترا
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . . . . . راستـش را بگو نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری . . . ؟
میترا
تنها درختی که تو در سایه اش به خواب گنجشکها رفتی انار داده درست مثل دل من! .
میترا
مهم نیست که بعداً چی میشه مهم اینه که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه......
میترا
هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم ، میبوسمش ... صیقلی عاشقانه اندکی نمک به رویش ، نوازشش کرده ، دوباره بر سرجایش میگذارم...... از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید خیالش تخت ، من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...
میترا
باران حضورت که ببارد تنهایی ام خشکسالی اش را تعطیل می کند به حرمت قطراتی از جنس تو
میترا
یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!
میترا
و یاد می گیری که خیلی می ارزی زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
میترا
ثبت احوال در شناسنامه ام همه چيز را ثبت كرده جز احوالم...