میترا
بدتر از دست های آلوده هم وجود دارد دست های شسته از همه چیز
میترا
در کدامین لحظه دفن شد کودکی ام که هنوز مجهول است مزارش... من همان روزها را دوباره میخواهم کاش تو را بازگشتی بود و مرا جراتی به جبران... افسوس رفتی و تمام خاطراتم را به زیر خاک سرد بردی افسوس...
میترا
در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
میترا
می دانی چرا دوستت داشتم ؟؟ چون در ان زمان مترسکی بیش نبودم که به دوستی با کلاغ هم رضایت داشت
میترا
بعضی زخمها را باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی اما بعضی زخمها باید باقی بمونه که راهت رو هیچ وقت گم نکنی
میترا
خدايا نسيم نوازش كجاست ... كويرم ، سرآغاز بارش كجاست بيا تا به لبخند عادت كنيم ... به اين راز پيوند عادت كنيم بيا ساده مثل چكاوك شويم ... بيا باز گرديم و كودك شويم
میترا
نگاهت! نگاهت چه رنج عظیمی است، وقتی به یادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته ام ...
میترا
چه خوش خيال است!!فاصله راميگويم!!بخيالش...توراازمن دور كرده...نميداندتوجايت امن است اينجاميان قلبم
میترا
زلال که باشی سنگهای کف رودخانهات را میبینند، برمیدارند و نشانه میروند دُرست به سوی خودت!
میترا
به جهنم که پیر میشوی دیوانه !!!!! چروکِ زیر چشمانت همانقدر زیباست که چینِ رویِ دامنت
میترا
رَد که می شدی قلبم هنوز می تپید من خوش اقبال ترین نعش ِ روی ِ زمینم
میترا
همان جایی که هستی بمان دور بایست من آخرین نقطه تنهاییت نیستم جنبه آدمها کمتر از آن است که حتی به تنت نزدیک شوند چه رسد به حریم روحت پس بیا این گونه باشیم دوری و دوستی!!!!