میترا
یاداور سوره ی توبه ای برایم .. بی بسم الله امدی و به توبه کردنم انداختی...!
میترا
اين روزها جور پاييز را من مي كشم نمي بارد مي بــــــــــارم نگاه ام كن بارش پراكنده با غبار محلي ام نمي دانم چه كسي نماز باران خوانده برايم
میترا
از آجیل شب یلدا چند پسته لال مانده بود آنها که لب گوشودند خورده شدند آنها که لال مانده اند می شکنند دندانپزشک راست میگفت پسته لال سکوتش دندان شکن است شب یلدا میارک
میترا
خدایا! گفتی: اگر کسی دو روزش مثل هم باشد، باخته است... "من،" خیلی وقت است که زندگی را باختم... حال، با این روزهای تکراری و پر از درد چه کنم...!
میترا
من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم... زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند
میترا
گیـ رَم که در بیداریــ اتــ مـَ را کـُشتی! آرزو بر دِلتــ بمانـَ د، در خوابـ هایتـــ زندگـ ی خواهـَ م کرد ...!
میترا
رتبه اول سوانح رانندگی دنیا رو داریم ولی تا سپر 2تا ماشین میخوره به هم 2000 نفر جمع میشن با تعجب نگاه میکنن!!!
میترا
هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم کوچهها را بلد شدم خیابانها را بلد شدم ... ماشینها را، مغازهها را رنگهای چراغ قرمز را . . . ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم آدمها را بلد نیستم! ...
میترا
هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلام هایت ...که نمی دانستی ...فقط کلام تو نبود! من هم به آنها تکیه داده بودم ...
میترا
بابا بزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده 2 تا پسر دارم 2 تا دختر با 9 تا نوه تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد ـ
میترا
بزرگترین هدیه ای که میتوان به کسی داد زمان است چون هنگامیکه برای یکنفر وقت میگذاری قسمتی از بهترین روزهای زندگیت را به او داده ایی که دیگر باز نمی گردد.....!
میترا
فریب مشابهت روز و شبها را نخوریم امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمیشود
میترا
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم