میترا
کـــــــــلاغ جان ! قــــــــــــصه مـــــــن به سر رسید. . . ســــوار شــو ، تـو را هم تا خانه ات می رسانم . . . !!!
میترا
روبروی بهشت نشسته ام و جهنمی از دلتنگی با من است تا پل دستانت فرسنگها فاصله دارم
میترا
به سلام ها دل نمی بندم ، از خداحافظی ها غمگین نمی شوم دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه . . .
میترا
دلگیر میشوم وقتی فکر میکنم که عاشقانه هایی که برایت مینویسم مثلِ چای هایی هستند که خورده نمیشوند! یخ میکنند و باید دور ریخت!
میترا
عقربه ها نیامدنت را تکرار می کنند و زمان مانند دردی بر تنم جاری می شود عادت نکرده ام به نبودنت و تو سخت به ثانیه هایم چسبیده ای !
میترا
چقدر سخت است در خلوتت دلواپس خاطره ای باشی که تو را بر باد داده است.....!
میترا
خــودم هم قبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــود روی گَرد و خـــاک تنـم یــادگــاری نــوشت بنویس و برو
میترا
….دارم بجای نقطه چین هرچه میخواهی بگذار! درد بغض … اما دوستت رانزار....
میترا
بعضي مهربوني ها خيلي قيمتي هستن چون هيچ انتظار و توقعي پشتشون نيس مثه كشيدن لحاف رو كسي كه ميون خواب اونو از رو خودش كنار زده...
میترا
خاصیت دنیــــــــــــــــــــــاست که در اوج داشتن و خوشبختی دلهره ی « از دست دادن » پر رنگ تر استــــــــــــــــــــ
میترا
کوچکتر باشد یا بزرگتر چه فرقی میکند؟؟؟ باید انقدر ادم باشد که پای حرفش بماند تا به ارامش برسی!!! و گرنه دهان هر نااهلی بوی گند دوستت دارمهای الکی را میدهد
میترا
زنده بودن یعنی همین چشمهایت همین منحنی ِ بی نقص ِ لبخندت ... میدانستی عمر ِ جاوید میخواهد این دستهای ِ تو؟
میترا
پنجره را رو به فصلی باز می کنم که حال و هوایش مستم می کند پیچک می شوم سقف آسمانش را ساده تر از بارانش می بارم و بی پروا تر از برگهایش می رقصم عریان ترین دفترم کجاست پر از هجوم عاشقانه های بی تردیدم...