میترا
باران که میبارد، تمام کوچه های شهر، پر از فریاد من است که میگویم: من تنها نیستم ... تنها منتظرم، تنها!
میترا
زندگی قرص نانی است روی آب ِ حوض ِخانه ی خاطرات ... سهم ماهی های سرخ، که همیشه عاشقند... باور کن!
میترا
هر که را از دور می بینم گلویم خشک می شود می ترسم نکند این بار اشتباه نگرفته باشم
میترا
بیا حواسمان را پرت کنیم مال هرکس دورتر افتاد عاشق تر است اول خودم، حواسم را بده تا پرت کنم
میترا
از سفره ي دلم عقب كشيدي ! چشمم شــور بود... يا دستم بي نمــك... ؟!
میترا
گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است.
میترا
معلم: هر کی سوال بعدی منو جواب بده می تونه بره خونه. شاگرد کیفشو از پنجره میندازه بیرون... معلم با عصبانیت: کی او کیفو انداخت بیرون؟ شاگرد: من بودم آقا ... خداحافظ!
میترا
دکمه روشن کردن کولر باید همه جای خونه باشه دکمه خاموششم تو انباری زیر دبه سیرترشی! (واسه اینکه دست بابا بهش نرسه!)