moein
وقتی گوله می شوم و بچه می شوم در تو ...با تو...کنار تو ! در آغوشت و میان بازوهایت .. نزدیک نفسهایت... چسبیده به ضربان قلبت... من خودِ مرگــــــــم ! همان جا محو می شوم و آب می شوم و تـــمام ! بازهم نابودیِ من! می بینی؟ خیالت هم بی رحم است حتی !
moein
جايـِـزه ے بـِهتـَرين بازيگَـر مے رسَــد به بالِــشِ " مـَن " ! که هـَر شـَبــ نَقـشِ " تـو " را عالے بازے مے کُــنَد...
moein
سهم ِ تـو از من هرچه بود ؛ سـپـردی اش بـه بـاد ! سهم ِ من از تــو هر چـه بـود ؛ هـســت ؛ به همان طراوت و گرمای ِ آغازین ! عـزیـز میدارمـش تا آخرین نـبـض ِ بـودن تا لحـظـه ی سـپــردن بـه خــاک … !
moein
خیالت راحــتـــــ . . . شکسـ ــــتهها نفرین هم بکـ ــنند ، گیرا نیسـ ــت …! نـــفرین ، ته ِ دل میخـ ــواهد دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر ســــر و ته ندارد . . .
moein
صبورانه در انتظار زمان بمان! هرچیز در زمان خودش رخ می دهد. باغبان حتی اگر باغش را غرق در آب هم کند درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند...
moein
آذر 1943 سران متفقین در تهران.
moein
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!
moein
زدن پشم یک الاغ کمیاب نژاد فرانسوی
moein
زندگی من در همان دوران کودکی به پایان رسید
moein
به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این..