محمد_حسینخانی
یار من آن که لطف خداوند یار اوست.......... بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
محمد_حسینخانی
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را .....ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را(از سعدی)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خیام نیست دیگه
محمد_حسینخانی
تفاوتی نکند قدر پادشایی را..... که التفات کند کمترین گدایی را
محمد_حسینخانی
دردت بکشم که درد داروست ........خارت بخورم که خار خرماست
محمد_حسینخانی
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت....متوجه است با ما سخنان بی حسیبت
محمد_حسینخانی
ماه رویا روی خوب از من متاب ...بی خطا کشتن چه میبینی صواب
محمد_حسینخانی
یارا بهشت صحبت یاران همدمست ....دیدار یار نامتناسب جهنمست
محمد_حسینخانی
ما را همه شب نمیبرد خواب ....ای خفته روزگار را دریاب
محمد_حسینخانی
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را ...وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
محمد_حسینخانی
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا .....گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
محمد_حسینخانی
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر... تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا ....شربتی تلختر از زهر فراقت باید ....تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
محمد_حسینخانی
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش.... بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
محمد_حسینخانی
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است... رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
محمد_حسینخانی
ترکیب پیالهای که درهم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست...