محمد_حسینخانی
یکی روبهی دید بی دست و پای..فرو ماند در لطف و صنع خدای
محمد_حسینخانی
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ /گشتیم سراپای جهان با دل تنگ
محمد_حسینخانی
مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست/ دست فرومایگان برند به یغما
محمد_حسینخانی
رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا/ چشم و چراغ مرا جائی ئشگرف و چه جا
محمد_حسینخانی
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا /گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
محمد_حسینخانی
من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق/ معاف دوست بدارند قتل عمدا را
محمد_حسینخانی
رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت /اشکم به زبان حال با خلق بگفت
محمد_حسینخانی
رودکی چنگ بر گرفت و نواخت /باده انداز، کو سرود انداخت
محمد_حسینخانی
من و زلفین او نگونساریم/ او چرا بر گل است و من بر خار؟/ همچو چشمم توانگر است لبم/ آن به لعل، این به لؤلؤ شهوار
محمد_حسینخانی
مرا جود او تازه دارد همی مگر جودش ابر است و من کشتزار
محمد_حسینخانی
مردی نبود فتاده را پای زدن... گر دست فتادهای بگیری، مردی
محمد_حسینخانی
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
محمد_حسینخانی
گر ماه من برافکند از رخ نقاب را ...برقع فروهلد به جمال آفتاب را
محمد_حسینخانی
ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که مینوشد.............. شود بر شاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا
محمد_حسینخانی
ظن مبر کاینجا سر یک موی نامحرم رواست..... موی چون در مینگنجد کردهای سررشته گم