محمد_حسینخانی
ما را همه شب نمیبرد خواب ....ای خفته روزگار را دریاب
محمد_حسینخانی
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را ...وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
محمد_حسینخانی
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا .....گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
محمد_حسینخانی
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر... تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا ....شربتی تلختر از زهر فراقت باید ....تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
محمد_حسینخانی
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش.... بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
محمد_حسینخانی
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است... رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
محمد_حسینخانی
ترکیب پیالهای که درهم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست...
محمد_حسینخانی
یاران موافق همه از دست شدند ..در پای اجل یکان یکان پست شدند
محمد_حسینخانی
یک جرعه می ز ملک کاووس به است.. از تخت قباد و ملکت طوس به است
محمد_حسینخانی
اکنون که گل سعادتت پربار است.... دست تو ز جام می چرا بیکار است ... میخور که زمانه دشمنی غدار است.... دریافتن روز چنین دشوار است
محمد_حسینخانی
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست...
محمد_حسینخانی
می نوش به خرمی که این چرخ کهن... ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
محمد_حسینخانی
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود ....غم خوردن بیهوده نمیدارد سود
محمد_حسینخانی
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب..... جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
محمد_حسینخانی
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟.... می خور که به زیر خاک میباید خفت



13 سال و 5 ماه و 17 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبل




13 سال و 5 ماه و 17 روز و 14 ساعت و 32 دقيقه قبل