محمد_حسینخانی
در پرده اسرار کسی را ره نیست..... زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
محمد_حسینخانی
دارنده چو ترکیب طبایع آراست ...از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست ....گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود ....ورنیک نیامد این صور عیب کراست
محمد_حسینخانی
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست... می خور که چنین فسانهها کوته نیست
محمد_حسینخانی
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را... تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
محمد_حسینخانی
تن محنت کشی دیرم خدایا ...دل با غم خوشی دیرم خدایا... زشوق مسکن و داد غریبی ......به سینه آتشی دیرم خدایا
محمد_حسینخانی
دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد.... دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد
محمد_حسینخانی
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت .....وز بستر عافیت برون خواهم خفت
محمد_حسینخانی
یک همدم باوفا ندیدم جز درد..... یک مونس نامزد ندارم جز غم
محمد_حسینخانی
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد... گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
محمد_حسینخانی
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند...گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
محمد_حسینخانی
یک گهر بودیم همچون آفتاب ...بیگِره بودیم و صافی همچو آب ....چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه ....شد عدد چون سایههای کُنگره
محمد_حسینخانی
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور ....کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
محمد_حسینخانی
یکی زین سفره نانِخشک بُرد آندیگری حلوا .....قضا گوئی نمیدانست رسم میزبانی را
محمد_حسینخانی
تا غِلاف، اَندر بُوَد، با قیمت است ...چون بُرون شد، سوختن را آلت است
محمد_حسینخانی
ای بسی ظلمی که بینی در کَسان ...خویِ تو باشد در ایشان، ای فلان.... اندر ایشان تافته هستیِّ تو از نفاق و ظلم و بدْمستیِّ تو