امیر کریمی
در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند. زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است . مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی میکرد اشاره کرد . مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد : سامی وقت رفتن است . سامی که دلش نمیآمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه . باشه ؟ مرد سرش را تکان داد و قبول کرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند . دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : سامی دیر میشود برویم . ولی سامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول میدهم . مرد لبخند زد و باز قبول کرد . زن رو به مرد کرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمیکنید پسرتان با این کارها لوس بشود ؟ مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخهسواری زیر گرفت و کشت . من هیچگاه برای تام وقت کافی نگذاشته بودم . و همیشه به خاطر این موضوع غصه میخورم . ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد سامی تکرار نکنم . سامی فکر می
misagh
زنی دوقلویی از دو پدر متفاوت زایید ...!
aynor
این روزا ، دریای دلم ، بدجوری طوفانی شده...........یه ناخدا میخوام که بتونه کشتی ارزوهامو ...آروم به ساحل برسونه
aynor
چرا دیگه دیو قصه ها دود نمیشه تا جاشو به فرشته بده.....کاش هنوز بچه بودم.....
سحر
چه سخته فقط بتونی احساست رو با یه عکس منتقل کنی..بی هیچ حرفی حتی!... و بی هیچ نوشته ای.......
سلام بابک جان
15 سال و 4 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبل@مُجے پاراداکسو@milkyway777اینکاره همیشه منه.
15 سال و 4 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل@بـهـــارخوبی؟
@امیر کریمیخوبی؟
@سمناینکاره همیشه منه.
15 سال و 4 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلخب این کارت اشتباهه آقا بابک
15 سال و 4 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 11 دقيقه قبلهمچین میگی انگار این بچههایی که همش گِر (یه اصطلاح شیرازی!!) گرفتن و آروم نمیشن!!
15 سال و 4 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبل