arash
جدایی... میدانی هر روز در جنگیم انگار طوری راه خود را گم کرده ایم وقتی برای بار اول شروع کردیم آره ، همه یک جور زندگی میکردیم حالا، هر چه زمان میگذرد هر یک از ما به راه خود میرویم حال که دیگر احساسی نمانده هیچ سودی در پیشرفتمان نیست میدانی؟ما هر دو تلاش کردیم آره ؛ هر دو دروغ گفتیم! حالا که اشک ها فرو مینشیند هر یک از ما به راه خود میرویم جدایی؛آره جدایی تنهاراه است جدایی؛ امروز آغاز میشود...
arash
مي خواهم بزرگ ترين دروغ عمرم را برايت بگويم : فراموشت خواهم کرد مي خواهم صادقانه ترين کلام عمرم را برايت بگويم: دوستت دارم همیشه! می خواهم عشق را برایت معنی کنم: عشق یعنی تو! می خواهم تورو احساس کنم:عکس هایت را می بوسم می خواهم دل خود را شاد کنم : به امید دیدنت می گ ???????????????
arash
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم ,,,
arash
هزار سال به سوی تو آمدم افسوس ! هنوز دوری ! دوراز من ای امید محال هنوز دوری آه از همیشه دورتری همیشه اما در من کسی نوید می دهد که می رسم به تو شاید هزار سال دیگر صدای قلب تو را پشت آن حصار بلند همیشه میشنوم همیشه سوی تو می آییم همیشه در راهم همیشه با تو ام ای جان همیشه با من باش .....
arash
عشق یعنی سرزمین پاک من عشق یعنی لحظه ی بیداد من عشق یعنی لیلی و مجنون شدن عشق یعنی وامق و عذرا شدن عشق یعنی مسجد الاقصی من عشق یعنی کودک فردای من عشق یعنی کلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یکجا به هم امیختن عشق یعنی درد های بیشمار گریه کردن سوختن افروختن عشق یعنی کلبه اسرار یعنی مخزن الاسرار من .....................
arash
عشق بازي به همين آساني است كه گلي با چشمي بلبلي با گوشي رنگ زيباي خزان با روحي نيش زنبور عسل با نوشي كار همواره ي باران با دشت برف با قله ي كوه رود با ريشه ي بيد باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه اي با آهو ، بركه اي با مهتاب و نسيمي با زلف دو كبوتر باهم و شب و روز و طبيعت با ما عشقبازي به همين آساني است........
arash
گاهی تو … گاهی یاد تو … گاهی هم غم تو … آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !
arash
هیچ وقت خودتوبراکسی شرح نده کسی که تورودوس داره نیازی به اینکارنیس وکسی که تورودوس نداره آن راباورنخواهدکرد
arash
بیاین معما حل کنیم : من برده داری را برانداختم ... فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند ... فرمان دادم تمام نیایشگاه ها را که بسته شده بود باز کنند که دلها شاد گردد... همه ی مردمانی را که پراکنده شده بودند به جایگاه خود بازگرداندم ... خانه های مردمانی را که خراب شده بود ، آباد کردم و همه ی مردم را به همبستگی فراخواندم .... بشود که سخنان نیک خواهانه و پر برکت برایم بیاورند ،من برای همه ی مردم صلح و آرامش به ارمغان آوردم .... من کیستم ؟
arash
فراموش کن مسلسل را مرگ را و به ماجرای زنبوری بیاندیش که در میانه ی میدان مین به جستجوی شاخه گلی ست...
arash
بزار یه دیـــــــــــــــوونه یه عمر نگات کنه... اما... نذار یه نگاه یه عمر دیــــــــــــــوونت کنه...!!!
arash
پسری بی لباس بود ،عابری به او گفت: نعوذ بالله... دختری در برف گل می فروخت ،شاعری شاعرانه اش گل کرد از بهار سرود... گرگی گوسفندی که علف می خورد درید چوپان دلش برای سبزه سوخت.... روسپی کنار خیابان به انتظار بود ،راکبی پرسید:چهار راه انقلاب کجاست؟! وکیلی دفاع می کرد.موکلش با قاضی قرارداد استخدام مهاجم برای فصل بعد می بست مردی برای خواستگاری قصد گل فروشی کرد،.گل فروش درخت پر بار سکه می فروخت پدری برای خانه اش رفت نان بخرد. آگهی گمشدگان روزنامه شد...........
arash
میخواهم عاشقانه دوستت داشته باشم ، میخواهم عاشقانه دوستم داشته باشی... فارغ از همه ی بایدها و نبایدها ... فارغ از همه ی بندها و زنجیرهایی که قرن هاست بر دست و پای من و تست چند سال بزرگتر و یا کوچکتر، چند سانت بلندتر و یا کوتاهتر، کمی چاق و یا لاغر... مهم نیست... زیرا معیارهای ما عمیق تر است، بگذار تا پایان عمر با تمامی وسعت نگاه و با حنجره ای سبز از نهانخانه جان بگوییم : عاشقانه دوستت دارم .................
arash
دختر عموم از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟ میگم : بخون عزیزم! شروع کرده : دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون! میگم : اینو کی بهت یاد داده؟ میگه : خانم مومنی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا جمال (راننده) باهامون کار کرد!