دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(93 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(196 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

arash
arash

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند درختان میوه خود را نمی خورند خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد نتیجه : زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash
arash

مهم نیست چه کسی هستید ، چه شغلی دارید یا چگونه وقت خود را می گذرانید . هر روزه فرصت های بی شماری در اختیار دارید تا زندگی اطرافیان خود را از خود متاثر سازید . چه آنانی که می شناسید شان و چه آنان که برایتان بیگانه اند چگونه؟ به عشق و شور زندگی خویش اجازه دهید خودش را ظاهر کند. از طریق کلمات ، چشمان ، اعمال ، و حتی با زبان بی زبانی قلبتان. نمود و ظهور عشق و شور زندگی در شما دعوتی است از دیگران تا عشق و شور زندگی آنان نیز خود را نشان دهد .

arash
arash

هـــــــــــــــــــــــــــــــی . .. رفـــــــــــــــــــــــــیق. . . بی خیال من . . راهت رابگیر و برو . . . میبینی که گام هایم خسته است . . نه تاولهایم رمق بوسه ی خار دارد نه سوختگی صورتم طاقت نوازش نسیم.... نه زانوانم طاقت ایستادگی دارند و نه . . دلــ ـ ـ ــ ــ ـ ـم .... طـ ـ ـ ـــ ـــ ــ ـ ــاقت ...... هــ ـ ـ ـــمراهــــ ــــــ ـــ ـــــــی. . . برو..

arash
arash

در شطرنج زندگی من سربازی جان بر کفم تو شاه، مثل همیشه ماه من می جنگم،زخم می خورم من از گود " کیـــــــــــــش " می شوم تو "مــــــــــــــات" لبخندِ وزیر می شوی کاش می دانستم سرباز،باید عاشق اسب ها باشد مات شدن،کاری شاهانه است.

arash
arash

کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند ، حتی در یک گذر ! اکنون چقدر آواره ایم ؛ در این همه اتوبان سرد !!!

arash
arash

معجزه ها رخ می داد،اگر جوانان می دانستند و پیران می توانستند ,,,,,,,,,,,

arash
arash

مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقیین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق ، دست هایش تا خدا هم می رسد ..........

arash
arash

سهم تـو از من هرچه بود ؛ سـپـردی اش بـه بـاد ! سهم ِ من از تــو هر چـه بـود ؛ هـســت ؛ به همان طراوت و گرمای ِ آغازین ! عـزیـز می دارمـش تا آخرین نـبـض ِ بـودن تا لحـظـه ی سـپــردن بـه خــاک … ! .

arash
arash

دیـوارهایی که می سازی .. هـر روز و هــر روز .. بیشتر می شوند !! بنــای بـــی احساس من … آخر من از کجــا … برای این همه دیــوار … پنجــــره پیدا کنمــ .. !! .

arash
arash

عشق عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد,,,,,,,,,,

arash
arash

در سکوتم خیره به تو می نگرم دلم سمفونی عشق می نوازد نگاهم آواز می خواند واژه ها می رقصند توبمان رقص واژه ها را بنگر من و دف در آغوش هم می رویم به عرش ملکوت دلنوشته

arash
arash

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند. به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند : "روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد. به بچه هایی فکر کن که گفتند : "مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند. به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند. به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود، و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد. من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند، سوگواری می کنم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash
arash

دلتنگـــی عین آتش زیر خاکستر است گاهـــی فکر میکنـــی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش مـــی زند . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash
arash

درخت و تبر سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ... به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود ! سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ... خشک شدم .. --- بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه .. تا مطمئن نشدی تبر نزن ! احساس نریز!! زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash
arash

دلم تنگـ می شـود گاهـی ! برای ِ ... یك « دوستت دارم » ِ سـاده ! دو « فنجـان قهــوه ی داغ » سه « روز » تعـطیلی در زمسـتان ! چـهار « خنـده ی بلنــد » و پنــج « انگشـت » ِ دوست داشتـنی !..