arash
راحت باش نیازی نیست از من فرار کنی یا مسیرت را تغییر دهی و یا حتی از من رو بگیری من هم دیگر با خیال سابق نیستم. اگر در مسیرم بسوی تو چشمم بیافتد٬ او را برمیدارم با خود میبرم حتی به زور ............
arash
مردم ایران دو دستَن: . . . . . . . . . . . . یه دسته فکر می کنن عکاسن و دسته دوم فکر می کنن مانکن ؛ مصیبت وقتیه که این دو دسته به هم میرسن )
arash
زن به شوهرش : عزیزم نظرت راجع به عشقمون چیه ؟ شوهر : سعی کن ستاره ها رو بشماری خودت میفهمی ! زن : واااااااااای عزیزم یعنی بینهایت شوهر : نه عزیزم تلف کردن وقته !
arash
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم اما… تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
arash
زندگی جریان دارد حتی در جوهر خودکارم که تنها بلد است نام تو را بنویسد ................
arash
وقتی که " خواب " برای فرار از " بیداری " باشد دیگر تمام شده ای
arash
این روزها "دوستــــ♥ــت دارم" ها دیگر قلب کسی را به تپش وا نمیدارد و گونه کسی را سرخ نمیکند . . . مشکل از دوســــــــ♥ــــت داشتن نیست ، مشکل از تکرار است . . .
arash
گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد ؛ که بیاد تو تنهاییم و من اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه : مگه من مردم که تنها بمونی ..!!
arash
وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی، هر کجا که خواهی باش، چه در نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی ست
arash
دوباره پاییز اما نه ((فصل خزان)) زرد! دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .
arash
یه شب تو خواب وقت سحر شهزاده ای زرین کمر نشسته بر اسب سپید میومد از کوه و کمر میرفت و آتش به دلم ، میزد نگاهش میرفت و آتش به دلم ، میزد نگاهش کاشکی دلم رسوا بشه ، دریا بشه ، این دو چشم پر آبم روزی که بختم باز بشه ، بی یار بشه ، اون که اومد به خوابم شهزادهء رویای من شاید تویی اون کس که شب در خواب من آید تویی تو از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم دیگر کنارم بخدا جانم رسیده از غصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم بخدا کاشکی دلم رسوا بشه ، دریا بشه ، این دو چشم پر آبم روزی که بختم باز بشه ، بی یار بشه ، اون که اومد به خوابم میرفت و آتش به دلم ، میزد نگاهش میرفت و آتش به دلم ، میزد نگاهش میرفت و آتش به دلم ، میزد نگاهش میرفت و آتش به دلم ، میزد نگاهش
arash
من که عمرم را با پایت ریختم زندگی ها را با پایت ریختم ای دیروز من و امروز من من که فردا را به پایت ریختم دیگر چه خواهی دیگر چه خواهی من که با خوب و بد تو ساختم آبرویم را به خاک انداختم در سفر تا هفت شهر عشق تو من که مرزی تا جنون نشناختم دیگر چه خواهی دیگر چه خواهی,,,,,,,,,,,
arash
کودک که بودم ، وقتی زمین میخوردم ،مادرم مرا میبوسید، تمام دردهایم از یادم میرفت ... دیروز زمین خوردم، ... ...... دردم نیامد ، اما... به جایش تمام بوسههای مادرم به یادم آمد به سلامتی همه ی مادرهای دنیا ... امضا: من و تنهایی ...
arash
سلام هموطن,! اینجا اذربایجان است, سر ایران.. یک عمر جک گفتی سکوت کردم,..... گفتی حرفی نزدم بیگانه حمله کرد بابک را دادم, جنگ شد باکری ها را دادم.. رضا زاده و دایی و ساعی شادی را به خانه هایتان اوردند ولی باز گفتی و گفتی گفتی.. هموطن! اینبار نه از جنگ خبر است نه از چیز دیگری! خانه ام ویران شده, پدر و مادر و خواهر و برادرم زیر آوارند.. کمکم کن...کمکم کن,,,,,,,,,,,,