Mostafa
من 20 ساله که تو پادگانم، منو از 2 سال سربازی میترسونی؟
Mostafa
ینی فکرشم نمیکردم یه روزی اوضاع اینقد بی ریخت بشه
Mostafa
کلا این وجدانِ من، منو درک نمیکنه
Mostafa
ینی این وجدانِ من کافیه ببینه یه لحظه حالم خوبه، میپره وسط میگه تو که حالت خوبه! این جور وجدانی دارم من
Mostafa
ینی اگه اینی که میخوام بشه، خُــــــــب، یه هفته جشن و پایکوبی در کل سرزمین اعلام میکنم
Mostafa
این هفته ای که گذشت، خــــــــــــــــــــُب، از جمله بی همه چیز ترین هفته های عمرم بود، از این تعطیلیا متنفرم : |
Mostafa
و اینطوری شد که من از یک آدمِ عرفانی و نیمه تکامل یافته، به یک موجودِ معترض به کل نظامِ هستی تبدیل شدم
Mostafa
آخه یکی نیست بهم بگه اول صبح کی آهنگ غمگین میذاره، اصن نیس که همه ی کارامون مثلِ آدمه، اون از خوابیدنمون، اون از غذا خوردنمون، این از دانشگاه رفتنمون، کلن اجمعین
Mostafa
من به مالت داشتنِ این دلسترا مشکوکم، یه مزه ای چیزی
Mostafa
ما مجازی هستیم، میفهمی، مجازی
Mostafa
یادمه بچه بودم، خب، بعد یه بستنی قیفی خریدم، از این سنتیا، بعد هنوز هیچی ازش نخورده بودم، بعد بستنی دستم بود گرفتمش پایین، نصف بستنی افتاد رو زمین، نصفش هم تو دستم، بعد منم اعصابم خرد شد، بقیه ش رو هم انداختم بیرون، بچه بودیم، اعصاب نداشتیم، همینجوری یادم اومد گفتم بگم
Mostafa
ینی چرا بعضیا به "نمیتونم" اعتقاد ندارن، هی میگیم بهشون نمیتونم و اینا، میگن نه، تو داری به خودت تلقین میکنی و اینا