Mostafa
من 20 ساله که تو پادگانم، منو از 2 سال سربازی میترسونی؟
Mostafa
بالاخره رفتم البسه خریدم، همون مغازه ی اول، انتخاب ِ اول، منی که همه ی بازار رو میگشتم
Mostafa
این مغز دوست داره اینایی رو که بهشون فکر میکنه رو یه روز ببینه با این چشما، آخه تا کی تصور
Mostafa
این لعنتی تا یه لحظه بیکار میشم یادش میفتم، همش باید خودمو سرگرم کنم که تو فکرش نرم، لعنت به این راه حل
Mostafa
نهایتا اینه که یه خفه کن میبندم رو دهنم
Mostafa
کِی باشه از شرِّ این کیبورد راحت شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
Mostafa
لوله ی بخاری درسته، نمیدونم چرا من دارم اینجا خفه میشم
Mostafa
ینی میدونی چیه، این زبون با این مغز هماهنگ نیست
Mostafa
اینایی که بلد نیستن نوشابه و اینا بریزن، ینی یه جوری میریزن که همه ی گازش میپره
Mostafa
از این کیکا هستش که هنوز دست بهشون نزدی به شونصد قسمت نامساوی تقسیم میشن
Mostafa
گفتم بذارید جنگ بشه برا هممون یه تنوعی میشه، گفتید نه