مصطفی
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان
مصطفی
سیب سرخی که هوا چید فریب شیرین عشق بود ، آدم اگه نمی خورد آدم نبود ..
مصطفی
تا کجای قصه باید زدلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت / تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد / بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار
مصطفی
می گویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم پس چرا تنهاییم؟
قربون چشمات....موهات.....اصلا قربون خلقتت.......
15 سال و 4 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل