مصطفی
سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی قصه سرگشتگیهایت مگر آخر نداشت سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .
مصطفی
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
مصطفی
سلام به همگی خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مصطفی
سلوم خوبین>>>>>>>>؟؟؟؟؟>>>>>>>>>......
مصطفی
سلام به اهالی دنبالر خوبید خوشید ...
مصطفی
کی بیداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟