مصطفی
به سلامتی شما دوستان میخوام اولین پیک مشروب برم بالا.
مصطفی
بگم سلام دل ميگيره،بگم عليک دل ميميره،فقط ميگم دوست دارم اين جوردل آرام مي گيره ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام مـــــــــــــــــــــــــــن امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
مصطفی
سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی... سلام من امدم
مصطفی
شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد!فعلا بای بای بای بای بای بای بای بای
مصطفی
یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه سرش. مرده میگه: برا چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تیکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (Jeni یه دختر) نوشته شده بود … مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش jeni بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه. سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر کوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد. وقتی به خودش اومد پرسید این بار برا چی منو زدی زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.
مصطفی
بای بای بای بای بای بای بای بای ....