motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تو همچون غنچه های چیده بودی / که در پرپر شدن خندیده بودی / مگر راز حیات جاودان را / تو از فهمیده ها فهمیده بودی؟
motefavet
چون تیر که بر بال کبوتر بخورد / یا سینه عاشقی که خنجر بخورد / این زندگی سر سری و گول زنک/ باید به منی که شاعرم بر بخورد
motefavet
تنها ماندم ... تنها با دل بر جا ماندم ... چون آهی بر لبها ماندم ...
motefavet
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی / تو از حوالی اقلیم هر کجاآباد/ بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
motefavet
تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست /هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست
motefavet
شما ای دوست ، ای هم صحبت امروز/ حواست جمع باشد ،مرده ام دیروز/ تو امروز مرا از من نگیر آسان/ که تا این لحظه از کف داده ام هر روز