motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
یک نفر افتاده مثل سنگ در جان و تنم/ این غریبه آشنایم نیست، میگوید منم/من اگر گمگشته کنعانی خود نیستم/ بوی یوسف پس چرا میآید از پیراهنم
motefavet
من آمدم کلماتت به من زبان بدهند/ زبان ساده ی رفتن به آسمان بدهند / من آمدم کلماتت مرا فرو ریزند / و مثل زلزله روح مرا تکان بدهند
motefavet
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
motefavet
لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟ / حتماً دلیل داشت که ما عاشقت شدیم / در حیرتم که عشق از آثار دیدن است / ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟
motefavet
من سر به تنم زیاد بود از اول/ شالوده ام از تضاد بود از اول/ ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود / روحم به تنم گشاد بود از اول
motefavet
یا غریب الغربا ... تو غریبی و منم غریبم اما ...
motefavet
از زلیخای درونت بگریز ای یوسف/ شرم این پیرهن پاره فرو ریختنی است
motefavet
یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد/ یک بار دگر، بار دگر، بار دگر..نه