motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
می خواهی از بغض گلوگیرت بگویی/ از لایی لایی واژه ای بهتر نداری/ هر بار یاد غربت مولا می افتی/ می سوزی از این که علی اصغر نداری
motefavet
من سیب بودم ، سیبی آویزان افتادم و دنیای من به شد/ چرخیدم و دست تو افتادم ،افتادم و تنهایی ام له شد
motefavet
باید از مهر بسازم غزلی قابل تو /غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو / دلی از جنس بهار ،که تقدیم تو باد / سبز باشی و دلت خانه پاییز مباد
motefavet
تو غمگسار من باش دلم گرفته آری /هزار جمعه رفت و امید که می آیی /
motefavet
و وقتی حرفهایت خشک می گردد ... / دهانت ، دستهایت خشک می گردد .../ دلت می خواهد از فکر جهان خالی شوی اما / برای رفتن از دنیا ، دو پایت قفل می گردد .../