motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود/ چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود / توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ... /عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود...
motefavet
دو دست مهربان آن سپیدار /کنار رود افتادند انگار /غم آن دستها را منتشر کن/ دوبیتی! دست روی دست مگذار
motefavet
گفت : با مــادر یه جمله بساز ! ... گفتــم : من با مــادرم جمله نمیسـازم ! دنــیـــامو میسازم .
motefavet
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا
motefavet
ای خوشا آنان که نقاشان درد مردم اند / عید را عید و محرم را محرم می کشند