motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
یــــــــــــــــــــــــا حسیــــــــــــن(ع)
motefavet
بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است و خداوند میداند و شما نمیدانید. (سوره بقره ، آیه 216)
motefavet
گفت چهل سال دارم… بزرگی به او خرده گرفت که اشتباه میکنی چهل سال دیگر نداری !!! هنوز هم نمیدانم هر سال كه میگذرد یك سال به عمرم اضافه میشود یایك سال از آن كم میشود!
motefavet
پسر فوق العاده بامزه و دوست داشتنی ای بود. بهش میگفتند:«آدم آهنی». یک جای سالم در بدن نداشت. یک آبکش به تمام معنا بود. آن قدر طی این چند سال جنگ تیر و ترکش خورده بود که کلکسیون تیر و ترکش شده بود. دست به هر جای بدنش که میگذاشتی جای زخم و جراحت کهنه و تازه بود. اگر کسی نمیدانست و جای زخمش را محکم فشار میداد و دردش می آمد،نمیگفت مثلاً(آخ آخ آخ آخ آخ) یا (درد آمد فشار نده) بلکه با یک ملاحت خاصی،عملیاتی را به زبان می آورد که آن زخم و جراحت را آنجا داشت. مثلاً کتف راستش را اگر کسی محکم میگرفت،می گفت:«آخ بیت المقدس» و اگر کمی پایین تر را دست می زد، میگفت:«آخ والفجر مقدماتی» و همین طور «آخ فتح المبین»،«آخ کربلای پنج و...» تا آخر بچه ها عمداً اذیتش میکردند و صدایش را به اصطلاح در می آوردند تا شاید تقویم عملیات ها را مرور کرده باشند.
motefavet
یک شب برای چلچله ها از سفر بگو / از روزگار طی شده ی پشت سر بگو /از مردمی که سفره نان و پنیرشان / گسترده بود در نوسان خطر بگو