motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
دوبیتی بود، نایش را به من داد / نی اش را، نی نوایش را به من داد/ دو دستم را که خالی دید، فوراً/ یکی از بیت هایش را به من داد
motefavet
ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی مان حرف ندارد “خـــــــــــدا “
motefavet
ما این کم و کاست را نمی دانستیم / دل آنچه که خواست را نمی دانستیم / باور کن اگر عنایت عشق نبود / دست چپ و راست را نمی دانستیم
motefavet
اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمانِ/ اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمانِ/ اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمان ...
motefavet
و هَذا شَهرٌ عَظَّمتَهُ و کَرَّمتَهُ ...