motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
لاک پشتی به خیالت زده خرگوش شدی/ پس چرا صحبت حق را که شنیدی، خاموش شدی؟
motefavet
کلاسیک .... . امروز یا فردا؟
motefavet
تو یک غروبِ غم انگیز می رسی از راه/که می بَرند مرا روی شانه های سیاه...
motefavet
تو سایه بر سر داشتی دیگر نداری/هر روز می سوزی و خاکستر نداری
motefavet
نگاه می کنم و آسمان پر از ابر است /چقدر عاشقم این آفتاب پنهان را...(اللهم عجل لولیک الفرج)
motefavet
هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی / کین کیمیای هستی قارون کند گدا را
motefavet
چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...نگاهم اما ...گاهی حرف می زند.........گاهی فریاد می کشد.
motefavet
خوشبختي همان لحظه ايست كه احساس مي كني خدا كنارت نشسته و تو به احترامش از گناه فاصله ميگيري....
motefavet
هر دم دعایمان که فدای سرت شویم /در آخر الزمان همه مان افسرت شویم/ آقا خودت بگو که به این وضع زندگی /بستی امید،مالک اشترت شویم؟!
motefavet
شانههایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه / تختهسنگی زیر پای آبشاری بشکند
motefavet
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم /فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد