motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
رفت از برم به قامت همچون کمان شده/من با که گویم این که بهارم خزان شده/ بانوی بی نشان که به هرسو نشان ز اوست /دردا به خاک تیره غربت نهان شده
motefavet
احسنت!گذاشتی تو نامم انسان /آخر عملم و عادتم شد نسیان /باشد به دلم امید تا برگردم /از برزخ غفلتم به عزم انسان
motefavet
منظومه ی عشق بی تو بی تاب شده/ تصویر تو در کوچه ی دل قاب شده /ای یـــاس کبــودِ مرتـضی جــا دارد /مـولا اگــــر از خجـالـتت ، آب شـده
motefavet
یا برّه می شوند و در این دشت می چرند /یا این که پوستین تو را نیز می درند
motefavet
آه َم کبوتر می شود تا گنبد تو...
motefavet
در آسمان عرش تمام ستاره ها / بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها/ چشم تو آینه است نه آیینه چشم توست /باید عوض شود روش استعاره ها
motefavet
شدم تر دامن از دیروز و امروز/ ندارم خفتن از دیروز و امروز / همه ترسند از فردا، شگفتا/ که می ترسم من از دیروز و امروز
motefavet
امروز رفتم نمایشگاه کتاب ... یعنی آقوووو... الان له ام ... لـــــــِـــــــه