motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
شب ، مثل گلی سیاه پرپر شده بود / روز از قدمت قند مکرّر شده بود /تو کیستی ای پری که با دیدن تو / آیینه پر از بال کبوتر شده بود
motefavet
جاده تاریک و آسمان خاموش ،اتوبوس از غبار رد می شد / خاطرات مسافری انگار، از شبی ماندگار رد می شد/ خواست از تو دوباره بنویسد ، گریه اما دهان او را بست /جاده تاریک و آسمان خاموش ،اتوبوس از غبار رد می شد
motefavet
شب حساسی بود.قبل از هجوم دشمنان به سمت خانه اش، از خانه بیرون زد . در راه ابوذر را دید در حالی كه سبد بزرگی را روی كولش حمل می كرد جریان حمله كفار به خانه را به ابوذر گفت و ابوذر او را در همان سبد روی دوشش مخفی كرد .دقایقی بعد مردانی سیاه پوش با شمشیرهای از غلاف بیرون آمده به سمت ابوذر آمدند. یكی شان جلو آمد و گفت محمد را ندیدی؟ ابوذر با آرامش خاصی با اشاره به سبد روی دوشش گفت محمد اینجا است، داخل این سبد. همه آن مردان سیاه پوش خندیدند و یكی شان گفت مردك دیوانه و راه افتادند تا رسول خدا را در جایی دیگر پیدا کنند. ابوذر به گوشه ای خلوت رفت و آرام سبد را روی زمین گذاشت و گفت یا رسول الله بیرون بیایید ...
motefavet
آی اگه بدونین الان دارم چی گوش می دم ... " بی تــــو ای صاحب زمــــان ... بی قرارم هر زمـــــان ... از غم هجر تو من دل خسته ام ... همچو مرغی بال و پر بشکسته ام ... " ... یابن الحسن آقــــا بیـــــا ...
motefavet
از اینجا تا آسمان فاصله ای نیست ...
motefavet
بنام خداوند بخشنده مهربان / حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که پروردگارجهانیان است / بخشنده و مهربان است/ مالک روز جزاست/ پروردگارا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم /ما را به راه راست هدایت کن/ راه کسانیکه به آنان نعمت دادی /نه کسانیکه موردغضب واقع شده اند و نه گمراهان.