motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک / دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
motefavet
دوش در حلقه ما صحبت گیسوی تو بود / تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
motefavet
دلا تا کی در این زندان فریب این وآن بینی / یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
motefavet
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید/ قصه بی سر وسامانی من گوش کنید
شهرام شکوهی
چشمای من خواب چشاتو دیده / غم از دلم با دیدنت پریده / ناز نگاتِ همه هستی من / دوسِت دارم ای از خدا رسیده
motefavet
تویِ این کوچه سرگردانی / عابر حادثه دیده تو خودت می دانی/زندگی هجرت سبزی است که در پایانش/ تو خودت توی قشنگی خدا می مانی
motefavet
جمعه ام شب شد و گویا خبر از یارم نیست/ دل شکست و ز چه رو دلبر و دلدارم نیست؟
motefavet
گر چه آب رفته باز آید به جوی/ ماهی بیچاره اما مرده بود
motefavet
در همه جا نسل سیادت زتوست/ وز همه رو بال سعادت زتوست/زهره ی زهرا دو جهان نام توست /کن فیکون بسته به اقدام توست/
motefavet
می آیی از نواحی سرسبز آسمان / با بیرقی به سرخی خون شهیدها
motefavet
قنوت یعنی، خود را در دست ها نهادن و به خدا تقدیم کردن.
motefavet
خدایا ... نــرسـان "زمـانی" را کـه بــرای زنـدگی؛ همـه چیـز داشتـه باشیـم غیـر از "زمـان"