motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تو اگر نبودی ای درخت سبز /زنده ای نبود و زندگی نبود /باد را بهانه ی وَزَندگی/ مرغ را پر پرندگی نبود
motefavet
من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه/ تیرم به خطا می رود اما به هدر نه!
motefavet
تمام کار و بارم شد دوبیتی / همه شام و ناهارم شد دوبیتی/ دلم خوش بود می خوانم برایت / تو رفتی زهرمارم شد دوبیتی
motefavet
تا چشمه نجوشید، سرازیر نشد / در ذهن تو رودخانه تصویر نشد / با حرف زدن کسی به جایی نرسید / با گفتن نان هیچ کسی سیر نشد
motefavet
تیر بیا بال مرا باز کن ...
motefavet
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس / پل های امن پشت سرم را شکسته ام/ دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند/آیینه های دور و برم ا شکسته ام
motefavet
فرداست که زیر بارش تند تگرگ/ نه شاخه به جا بماند از ما و نه برگ/ القصه چنین که خواب ما سنگین است/ بیدار نمی شویم الاّ با مرگ ( شبتون خوش)
motefavet
دقیق تر بنگر - این غبار از آینه نیست/خود این منم که در آیینه از غبار پرم
motefavet
نیستی کم ! نه از آینه نه حتی از ماه / که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه
motefavet
آیینه ای و آه که هرگز برای تو / فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست