motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
و وقتی حرفهایت خشک می گردد ... / دهانت ، دستهایت خشک می گردد .../ دلت می خواهد از فکر جهان خالی شوی اما / برای رفتن از دنیا ، دو پایت قفل می گردد .../
motefavet
من از رؤیای شیرینت نگهداری نخواهم کرد / برای رفتن پروانه ها کاری نخواهم کرد / برو هر جا که می خواهی، برو پشت سرت را هم.../ که من اشکی برای دوری ات جاری نخواهم کرد
motefavet
چه اسفندها... آه! چه اسفندها دود کردیم! برای تو ... ای روز اردیبهشتی ... که گفتند: این روزها می رسی از همین راه!
motefavet
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم / اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم / من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم / که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم
motefavet
امروز رفتم نمایشگاه کتاب ... یعنی آقوووو... الان له ام ... لـــــــِـــــــه