motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تو غرق عطا میکنی ام اما من/ از غصه رها میکنی ام اما من / باید که خجالت بکشم از اینکه/ هر لحظه دعا میکنی ام امـــــا من ...
motefavet
که دنیا، که دنیا،که دنیابه خسران عقبا نیرزد.... به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.... واین زندگانی فانی ،جوانی ،خوشی های امروز واینجا به افسوس بسیار فردا نیرزد...
motefavet
گفت چهل سال دارم… بزرگی به او خرده گرفت که اشتباه میکنی چهل سال دیگر نداری !!! هنوز هم نمیدانم هر سال كه میگذرد یك سال به عمرم اضافه میشود یایك سال از آن كم میشود!
motefavet
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند... ما همه به خیال اینکه زیادی داریم ... فروشنده خواهیم بود.
motefavet
تو نمیمانی... نه! میمانی... نمیمانی... اگر/ زودهایت، دیرِ دیرِ دیر میشد، بد نبود /میروی؟ باشد برو! ... امّا بدان شاید اگر /این "تو"، این "من"، "ما"ی عالمگیر میشد، بد نبود