motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
ای آنکه دلت امید باران دارد / این خاک به دستان تو ایمان دارد/با رفتن تو غروب شد ، فهمیدم/ خورشید ز هرم تن تو جان دارد
motefavet
تنها و غریب ، خیس و خسته در مه / توفان زده ای ز هم گسسته در مه / دنبال کدام ناخدا می گردد؟ / این کشتی بادبان _ شکسته در مه
motefavet
ما گم شده ایم یک نشانی بنویس / از زمزمه های جاودانی بنویس / ای مرد ، تو رفتی و زمین تنها شد / در مورد مرگ داستانی بنویس
motefavet
مانند علف های لب مردابیم / خوابیم و همیشه تا کمر در آبیم / مرگ آمده است زندگی را بخورد / ما هم گاهی کرمِ سَر ِ قلّابیم
motefavet
ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی مان حرف ندارد “خـــــــــــدا “
motefavet
از دست زمانه تیر باید بخوری / دائم غم ناگزیر باید بخوری / صد مرتبه گفت : عاشقی کار تو نیست / بچه ! تو هنوز شیر باید بخوری